light4night
اینجا همه چیز یه رنگه دیگست مواظب باش
امشب به انتظارت می نشینم... تو خواهی آمد... دیر یا زود... و زندگی آغاز می شود... دنیا جان می گیرد... و من... ... ... اما می دانم... باز زمان، انتقام می گیرد... چه زود می گذرد این شب سپید... فردا خواهد آمد... آسمان بارانی خواهد بود... و من... چشم براه شب... شب ها... و شبی که به پایان نرسد می مانم... ... آقا ما جوگیر شدیم واسه ولنتاین چیزی نوشتیم! :دی اگر بودی... برایت بادبادکی می ساختم به رنگ گل سرخ... به شکل قلب... جمله ای می نوشتم بر آن... جمله ای می نوشتی بر آن... با هم... رهایش می کردیم در آسمان... اما نیستی... اشکالی ندارد... اکنون تمام احساسم را به تو می دهم... و این زیبا ترین چیزیست که اکنون دارم...
و بغض، نقطه ی مشترک تو با ابرها گردد
آسمان اشک های تو را می بارد
صدایت در پشت پنجره فریاد می زند
و هوا...
چه بوی آشنایی می آید...
کمانی در آسمان ظهور می کند
و این احساس توست که به آن رنگ می بخشد
سهم تو از باران...
شاید بیشتر از آسمان باشد...
![]()
گاهی دلش می خواهد بشیند زیر باران
غرق شود در میان بوی خاک...
گوش دهد به حرف های باران
و هم درد شود با آسمان...
بیچاره آدم است دیگر...
گاهی دلش می خواهد باران شود
شاید تکه ای ابر
و یا حتی آسمان...
...
![]()
مگر برای تو...
برای تو که حتی اگر تمام زیبایی های دنیا را هم برایت آرزو کنم کافی نیست...
تو که باشی...
بهشت برایم همینجا خواهد بود...![]()
از طرف منتظران مهدی! شاید این جمعه بیاید...
![]()
شرمنده زیاد خوب نشد. ولنتاین مبارک...
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



