تبليغاتX
light4night

light4night

اینجا همه چیز یه رنگه دیگست مواظب باش

آسمان دلش می گیرد وقتی که چشمانت بوی باران دهند
و بغض، نقطه ی مشترک تو با ابرها گردد
آسمان اشک های تو را می بارد
صدایت در پشت پنجره فریاد می زند
و هوا...
چه بوی آشنایی می آید...
کمانی در آسمان ظهور می کند
و این احساس توست که به آن رنگ می بخشد
سهم تو از باران...
شاید بیشتر از آسمان باشد...


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 17:10 توسط milad| |

آدم است دیگر...
گاهی دلش می خواهد بشیند زیر باران
غرق شود در میان بوی خاک...
گوش دهد به حرف های باران
و هم درد شود با آسمان...
بیچاره آدم است دیگر...
گاهی دلش می خواهد باران شود
شاید تکه ای ابر
و یا حتی آسمان...
...





برای بهتر دیده شدن عکس روی آن کلیک کنید
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 19:29 توسط milad| |

تو باشی دیگر چیزی از این دنیا نخواهم خواست...
مگر برای تو...
برای تو که حتی اگر تمام زیبایی های دنیا را هم برایت آرزو کنم کافی نیست...
تو که باشی...
بهشت برایم همینجا خواهد بود...


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 2:11 توسط milad| |

امشب به انتظارت می نشینم...

تو خواهی آمد...

دیر یا زود...

و زندگی آغاز می شود...

دنیا جان می گیرد...

و من...

...

...

اما می دانم...

باز زمان، انتقام می گیرد...

چه زود می گذرد این شب سپید...

فردا خواهد آمد...

آسمان بارانی خواهد بود...

و من...

چشم براه شب...

شب ها...

و شبی که به پایان نرسد

می مانم...

...


از طرف منتظران مهدی! شاید این جمعه بیاید...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 21:51 توسط milad| |

آقا ما جوگیر شدیم واسه ولنتاین چیزی نوشتیم! :دی


اگر بودی...

برایت بادبادکی می ساختم

به رنگ گل سرخ...

به شکل قلب...

جمله ای می نوشتم بر آن...

جمله ای می نوشتی بر آن...

با هم...

رهایش می کردیم در آسمان...

اما نیستی...

اشکالی ندارد...

اکنون تمام احساسم را به تو می دهم...

و این زیبا ترین چیزیست که اکنون دارم...


شرمنده زیاد خوب نشد. ولنتاین مبارک...

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 0:34 توسط milad| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ